ریتم، متر، تمپو
- mehran
- تئوری موسیقی

ریتم، متر و تمپو
ریتم، به عنوان یک اصل بنیادین در طبیعت، در هر گوشهای از جهان قابل مشاهده است. از تغییرات فصول و شب و روز گرفته تا نقوش بدن حیوانات و اشکال هندسی بلورهای نمک. ریتم نه تنها در طبیعت، بلکه در هنر و بهویژه در موسیقی نیز نقش کلیدی دارد اما پیش از ورود به مبحث ریتم در موسیقی لازم است نگاهی به معنی عام آن بکنیم. اگر به مثالهایی که در بالا ذکر شد دقت کنیم متوجه میشویم که در تمام آنها دو عنصر تکرار و تضاد را میتوان ردیابی کرد. به طور مثال تضاد در ویژگیهای فصول مختلف باعث میشود، ما متوجه شویم که از فصلی به فصل دیگر رفتهایم و تکرار سالانهی این چرخهی چهار فصل ما را به این نتیجه میرساند که دوباره به مرحلهی اول بازگشتهایم. اگر تضادی در کار نباشد تکراری هم وجود نخواهد داشت و ما با یک جریان ممتد و یکنواخت مواجه خواهیم شد. با اینحال اگر این عناصر متضاد تا ابد یکی پس از دیگری ظاهر شوند نیز ما به تکرار دست نخواهیم یافت و تنها با یک جریال بی وقفهای از عناصر متضاد مواجه میشویم. در نتیجه میتوان گفت، برای داشتن یک الگوی تکرار شونده، ما به تعداد محدودی عنصر متضاد نیاز داریم و برای داشتن تضاد نیز حداقل دو عنصر لازم است.
آنچه که در مورد مفهوم عمومی ریتم گفته شد در موسیقی نیز وجود دارد اما در تئوری موسیقی به آن ریتم نمیگویند و آن را متر یا وزن مینامند. با این حال واژهی ریتم نیز در معنی دیگری به کار برده میشود. در ادامه به تعریف هر کدام ازین موارد خواهیم پرداخت.
ریتم در موسیقی
از کنار هم قرار گرفتن دیرندهای مختلف نتها، ریتم به وجود میآید اما باید در نظر داشت که این دیرندها لزوما یک الگوی تکرار شونده ایجاد نمیکنند، بلکه میتوانند به شکلهای متنوع و غیرقابل پیشبینی در کنار هم قرار گیرند.
متر یا وزن
به ضرباهنگ منظم و تکرار شوندهای گفته میشود که در پس زمینهی اکثر آثار موسیقایی حس میشود. همان ضرباهنگی که یک رقصنده بر اساس آن حرکات بدن خود را تنظیم میکند یا یک گروه نظامی بر اساس آن رژه میرود. با این حال در بعضی از آثار موسیقایی ممکن است متر چندان واضح حس نشود مثل بعضی آوازهای سنتی ایرانی که در مورد این آثار از واژهی «مترآزاد» یا در موسیقی ایرانی از واژهی «آوازی» استفاده میشود.
این ضرباهنگ منظم از واحدهای کوچک تری تشکیل میشود که ضرب نام دارند و با فاصلهي زمانی برابر یکی پس از دیگری قرار میگیرند اما نکتهی بسیار مهمی که باید در نظر داشت این است که این ضربها لزوماً با یک صدا همراه نیستند و حتی می توانند در سکوت نیز حس شوند با این حال معمولاً حضورشان با سازهای کوبهای در موسیقی پر رنگ میشوند.
میزان نما
همانطور که بیشتر نیز گفتیم برای این که یک الگوی منظم و تکرار شونده داشته باشیم، وجود تضاد میان عناصر پایه الزامیست. در اینجا نیز هر ضرب از نظر میزان تاکیدی که دارد با دیگر ضربها در تضاد است. به طوری که مثلا یک ضرب موکد با یک یا دو و یا تعداد بیشتری ضرب ناموکد دنبال میشود و یک الگوی تکرار شونده ایجاد می کنند.
این الگوهای تکرار شونده ممکن است از دو، سه، یا چهار ضرب تشکیل شده باشد اما الگوهای پنج ضربی و بیشتر نیز میتواند وجود داشته باشد.
در تصویر زیر ضربهای موکد و ناموکد را در الگوهای دو ضربی، سه ضربی و چهارضربی میتوان مشاهده کرد:
در نگارش موسیقی برای مشخص کردن متر، از دو عدد که بدون خط کسری روی سر یکدیگر قرار گرفته و در آغاز نت موسیقی در سمت راست علامت کلید قرار میگیرد استفاده میشود که به آنها اعداد میزاننما میگویند. این اعداد تعداد ضرب و شکل نتی که باید معادل هر ضرب در نظر گرفته شود را مشخص میکنند که در ادامه به طور مفصل در بارهی آن صحبت خواهیم کرد .
میزان و خط میزان
برای مرتب کردن نت موسیقی بر اساس متر آن، خطوطی عمودی نیز در طول قطعه کشیده میشود که موسیقی را بر اساس اعداد میزاننما به بخشهای برابر از نظر ارزش زمانی و تعداد ضرب تقسیم میکنند. به این خطوط خط میزان گفته میشود و فاصلهی بین دو خط میزان را نیز میزان مینامند.
در تصویر زیر میزان نما، میزانها وخطوط میزان در نت نوشته شدهی یک قطعهی کوتاه مشخص شده است.
انواع متر:
مترها با توجه به اینکه هر ضرب آنها به طور معمول به چند قسمت (بُنضرب) تقسیم شوند در سه گروه ساده، ترکیب و لنگ یا مختلط دسته بندی میشوند.
مترهای ساده
در مترهای ساده هر ضرب به طور معمول به ۲ بُن تقسیم میشوند و اعداد میزان نما در آنها به این صورت هست. عدد بالایی که میتواند ۲ ، ۳ یا ۴ باشد، تعداد ضربها را و عدد پایینی شکل نت ضرب را بر اساس نسبتی که به نت گرد دارد مشخص میکند.
به طور مثال میزان نمای 3/4 به ما میگوید متر ما سه ضربی است و هر ضرب آن معادل 1/4 نت گرد یعنی یک نت سیاه است.
یا میزان نمای 4/2 میگوید متر ما چهار ضربی است و هر ضرب آن معادل 1/2 نت گرد یعنی نت سفید است.
مترهای ترکیبی
در مترهای ترکیبی هر ضرب به طور معمول به ۳ بُن تقسیم میشود اما اعداد میزان نما در آنها به جای تعداد و شکل نت ضربها، تعداد و شکل نت بنها را نشان میدهند در نتیجه عدد بالایی میزاننما همیشه مضربی از ۳ (غیر از خود ۳) یعنی ۶، ۹، یا ۱۲ است که با تقسیم کردن این عدد به ۳ میتوانیم تعداد ضرب را پیدا کنیم و برای فهمیدن شکل نت ضربها نیز کافیست شکل نت بن را که با عدد پایینی بر اساس نسبت آن به نت گرد نشان داده شده است سه برابرکنیم تا شکل ضرب به دست بیاید.
مترهای لنگ یا مختلط
در مترهای لنگ یا مختلط بعضی از ضربها به ۲ بن و بعضی دیگر به ۳ بن تقسیم میشود که باعث بروز ضربهایی با ارزشهای نابرابر شده و به همین خاطر حالتی لنگ دار ایجاد میشود .
در این مترها نیز همچون مترهای ترکیبی اعداد میزاننما تعداد و شکل بنها را مشخص میکنند به همین خاطر عدد بالایی همیشه عددیست که از مجموع تعدادی ۲ و تعدادی ۳ به دست آمده یا به عبارت دیگر قابل تجزیه به مجموع ۲ و ۳ است مانند عدد ۵ که از مجموع یک ۲ و یک ۳ به دست آمده یا عدد ۷ که از مجموع دو ۲ و یک ۳ تشکیل شده است در نتیجه برای به دست آوردن تعداد ضربها باید عدد بالایی را به ۲ و۳ تجزیه کنیم و ببینیم چند ۲ و چند ۳ در آن میتوان یافت. برای یافتن شکل نت ضربها نیز کافیست یکبار شکل نت بن را دو برابر کرده تا شکل نت ضربهای ۲ بُنی را به دست بیاوریم و یکبار هم آن را سه برابر کرده تا شکل نت ضربهای ۳ بنی به دست بیاید.
موارد خاص
گاهی پیش میآید که برای یک میزان نما دو تفسیر درست میتوان ارائه داد که در این موارد تفسیر سادهتر ارجحیت دارد مگر آنکه آهنگساز به نوعی مشخص کند که تفسیر پیچیدهتر را در نظر داشته است.
یا اینکه در شاهین گذاری نتهای داخل میزان طوری عمل کند که تقسیمات نابرابرضربها مشخص باشد. مانند تصویر زیر:
و یا با استفاده از خطوط میزان نقطه چین تقسیمات داخل میزان را شفاف سازی کند. مانند تصویر زیر:
یک اشتباه رایج نیز در بعضی منابع دیده میشود که مترهای سه ضربی ساده مانند را گاهی یک ضربی ترکیبی به حساب میآورند که با توجه به اینکه متر یک ضربی به علت عدم وجود تضاد اساسا از تعریف متر خارج میشود، چنین تفسیری از منظر تئوریک خطاست. با این حال گاه در عمل چنین تفسیری میتواند اجرای قطعه را سادهتر کند و به همین خاطر نوازندگان یا رهبران ارکستر گاهی چنین تفسیری را در عمل به کار میبرند.
الگوهای تاکید درون ضربها :
پیشتر گفتیم که در الگوهای متریک ضرب اول تاکید بیشتری نسبت به باقی ضربها دارد. حال این نکته را نیز باید اضافه کنیم که اگر یک ضرب به قسمتهای کوچکتر تقسیم شود باز در آنها نیز چنین الگوهای تاکیدی وجود خواهد داشت به طوری که قسمت اول یک ضرب تاکید بیشتری نسبت به بنهای دوم و سوم دارد حتی اگر آن ضرب خود یک ضرب ناموکد باشد.
توجه به لحظات موکد در موسیقی اهمیت بسیار زیادی در درک صحیح موسیقی و اجرای آن دارد. و همیشه در طول تاریخ موسیقی آهنگسازان توجه ویژهای به این لحظات داشتهاند و در مواجهه با آن از قوائد خاصی پیروی میکردند که در ادامه دو مورد از مهم ترین این اصول را شرح میدهیم.
ضد ضرب و سنکوپ:
وقتی در یک لحظهی موکد به جای آن که نغمهای شنیده شود سکوت بیاید حالتی سکته مانند در موسیقی حس میشود که به آن ضد ضرب میگویند. ولی اگر به جای سکوت صدای نغمهی قبل امتداد یابد و لحظهی موکد را بپوشاند، تاکید آن لحظه از بین رفته و حالتی غیر منتظره ایجاد میشود که به آن سنکوپ گفته میشود.
تقسیمات قرضی:
گاه پیش میآید که آهنگساز به جای پیروی از تقسیمات طبیعی ضربها تصمیم میگیرد یک ضرب یا جزئی از ضرب را به قسمتهایی دلخواه تقسیم کند. برای مثال در یک میزان ساده که ضربها به طور طبیعی به دو یا چهار قسمت تقسیم میشوند، یک ضرب را به سه یا شش و یا حتی پنج قسمت مساوی تقسیم کند. در این موارد از تقسیمات قرضی استفاده میشود. که در ادامه نحوهی نگارش مرسوم ترین آنها را بررسی میکنیم.
تریوله:
به معنی تقسیم سه به جای دو است به این صورت که ارزش زمانی سه نت که با علامت تریوله مشخص شدهاند برابر است با ارزش دو نت از همان شکل نت.
دوئُله:
به معنی تقسیم دو به جای سه است(بر عکس تریوله) به این صورت که ارزش زمانی دو نت که با علامت دوئُله مشخص شدهاند برابر است با ارزش سه نت از همان شکل نت.
سکستوله:
به معنی تقسیم شش به جای چهار است؛ به این صورت که ارزش زمانی شش نت که با علامت سکستوله مشخص شدهاند برابر است با ارزش چهار نت از همان شکل نت.
کوارتوله
به معنی تقسیم چهار به جای شش است(بر عکس سکستوله)؛ به این صورت که ارزش زمانی چهار نت که با علامت سکستوله مشخص شدهاند برابر است با ارزش شش نت از همان شکل نت.
پنتوله
به معنی تقسیم چهار به جای شش است(بر عکس سکستوله)؛ به این صورت که ارزش زمانی چهار نت که با علامت سکستوله مشخص شدهاند برابر است با ارزش شش نت از همان شکل نت.
هپتوله
به معنی تقسیم هفت به جای چهار است. به این صورت ککه ارزش زمانی هفت نت که با علامت هپتوله مشخص شدهاند برابر است با ارزش چهار نت از همان شکل نت.
ریتمهای متقاطع و همیولا:
گاه پیش میآید که آهنگساز در دو لایهی مختلف ازیک موسیقی چند صدایی دو نوع تقسیم بندی متعارض را به کار ببرد؛ به طور مثال در یک لایه ضرب را به سه و در لایهای دیگر به دو قسمت مساوی تقسیم کند. به چنین مواردی ریتمهای متقاطع گفته میشود. مرسوم ترین این موارد همزمانی تقسیمات دوتایی و سهتایی است که به خاطر پر کاربرد بودن، یک اسم خاص دارد و به آن همیولا گفته میشود.
تمپو:
به سرعت جریان ضربهای یک موسیقی متریک، اصطلاحاً “تمپو” گفته میشود که معمولاً با واحد “ضرب بر دقیقه” مشخص میگردد. این واحد نشاندهنده تعداد ضربهایی است که باید در یک دقیقه اجرا شود. به عنوان مثال، اگر تمپوی یک قطعه موسیقی ۶۰ باشد، به این معناست که در هر دقیقه باید ۶۰ ضرب به طور مساوی اجرا گردد. از این رو، میتوان نتیجه گرفت که در این حالت، هر ضرب معادل یک ثانیه خواهد بود.
تمپوی یک اثر را در بالای اولین میزان آن، به شکل زیر مینویسند.
لازم به ذکر است، در مواردی که تمپوی یک اثر خیلی پایین باشد ممکن است به جای شکل ضرب از شکل بن ضرب برای نشان دادن تمپو استفاده شود.
واژههای توصیفی تمپو:
استفاده از واژههای توصیفی نیز، روش دیگری است که برای نشان دادن تمپو به کار میرود. این شیوه تا پیش از قرن ۱۸ میان آهنگسازان بسیار رایج بود و امروزه نیز برخی آهنگسازان ترجیح میدهند از این روش استفاده کنند. در این شیوه، به جای نمایش دقیق تمپو با اعداد، از واژههایی عمدتاً ایتالیایی بهره گرفته میشود که سرعت تقریبی قطعه را توصیف میکنند. در جدول زیر، تعدادی از این واژهها به همراه معانی فارسی و تمپوی تقریبی آنها(به شیوهی عددی) ارائه شده است.
لازم به ذکر است که لیست کامل این واژهها و دیگر اصطلاحات مرتبط با تمپو و ریتم و متر در فصل دیگری به طور مفصل بیان خواهد شد.