
فواصل
به میزان اختلاف زیر و بمی دو نغمه، فاصلهی موسیقایی گفته میشود. هرچه این اختلاف بیشتر باشد فاصله بیشتر است و برعکس. برای اندازهگیری و مشخص کردن فاصلهی میان دو نغمه راههای مختلفی وجود دارد که دقیق ترین آنها تعیین فاصله بر مبنی نسبت بسامدیشان است به طور مثال فاصلهی هنگام را (که در فصل اول با آن آشنا شدیم) در این روش با نسبت بسامدی نشان میدهند که یعنی بسامد نغمهی زیرتر آن ۲ برابر نغمهی بمتر است. این روش در مباحث موسیقی شناسی و علم فیزیک صدا کاربرد زیادی دارد چرا که هر فاصلهای در هر فرهنگ موسیقایی را با آن میتوان به دقت اندازهگیری و تعیین کرد. با این حال این شیوه در تئوری موسیقی چندان کاربرد ندارد. در عوض برای فواصل کاربردی، از یک نام دو قسمتی استفاده میشود که شامل یک عدد شمارشی و یک صفت(بنیه) است. مثلا: پنجم درست یا ششم کوچک.
روش محاسبه:
این شیوهی نام گذاری فواصل بر پایهی گام اریستوکسنوس انجام میشود که در فصل دوم به آن اشاره شد. دیدیم که در هر اکتاو تنها هفت نغمه داشت و هر نغمهی آن با نغمهی جانبی میتوانست یک پرده یا نیم پرده فاصله داشته باشد(تقربیاً مشابه کلاویههای سفید پیانو).
عدد فاصله
اگر بخواهیم فاصلهی دو نت را در این شیوه محاسبه کنیم ابتدا باید از نغمهی بم تر روی گام طبیعی شروع به شمارش کنیم تا به نغمهی زیرتر برسیم اما فقط این نکته را باید در نظر داشت که در شمارش، نغمهی اول را به عنوان شمارهی یک میشمریم و نه شمارهی صفر. که در این صورت فاصلهی یک نغمه تا خودش به عنوان فاصلهی یکم شناخته میشود و فاصلهی یک نغمه تا نغمهی جانبی اش به عنوان فاصلهی دوم و الی اخر.
برای مثال فاصلهی نغمهی Do تا Sol پنجم و فاصلهی نغمهی La تا Do سوم است.
بنیهی فاصله
اگر فواصل را روی گام اریستوکسنوس بررسی کنیم، متوجه میشویم که فواصل یکم و اکتاو همواره دارای مقادیر ثابتی هستند؛ بهطوریکه فاصله یکم برابر با ۰ پرده و فاصله اکتاو برابر با ۶ پرده است. در مورد فواصل چهارم و پنجم نیز وضعیت مشابهی وجود دارد، با این تفاوت که هر یک از این فواصل دارای یک مورد استثنا هستند. بهاین ترتیب، تمامی فواصل چهارم بهجز فاصله Fa تا Si، برابر با ۲.۵ پرده و فواصل پنجم بهجز فاصله Si تا Fa، برابر با ۳.۵ پرده هستند. نکتهی جالب توجه این است که فاصلهی Si تا Fa و Fa تا Si، که هر دو برابر با ۳ پرده هستند، تا اوایل قرن ۱۷ میلادی در موسیقی اروپا به ویژه موسیقی مذهبی ممنوع بودند و بهعنوان «تریتون» به معنی سه پرده شناخته میشدند.
اما برای فواصل دوم، سوم، ششم و هفتم، وضعیت متفاوت است؛ بهطوریکه از هر کدام دو نوع وجود دارد: یکی کوچکتر و دیگری بزرگتر که در ادامه به هرکدام از آنها جداگانه میپردازیم.
فاصلهی دوم: نوع کوچکتر آن برابر با نیم پرده است که تنها بین نتهای Mi تا Fa و Si تا Do دیده میشود و نوع بزرگتر آن برابر با ۱ پرده است که شامل باقی فواصل دوم میباشد.
فاصلهی سوم: نوع کوچکتر آن برابر با ۱.۵ پرده است که نمونههایی از آن را میتوان بین نتهای Re تا Fa یا Mi تا Sol مشاهده کرد، در حالی که نوع بزرگتر آن برابر با ۲ پرده است و نمونهی آن بین نتهای Do تا Mi یا Sol تا Si دیده میشود.
فاصلهی ششم: نوع کوچکتر آن برابر با ۴ پرده است که نمونههایی از آن را میتوان بین نتهای Mi تا Do یا La تا Si یافت و نوع بزرگتر آن برابر با ۴.۵ پرده است که نمونههایی از آن بین نتهای Do تا La یا Sol تا Mi دیده میشود.
فاصلهی هفتم: نوع کوچکتر آن برابر با ۵ پرده است که نمونههایی از آن را میتوان بین نتهای Re تا Do یا Sol تا Fa مشاهده کرد و نوع بزرگتر آن برابر با ۵.۵ پرده است که نمونهی آن بین نتهای Do تا Si یا Fa تا Mi دیده میشود.
با توجه به توضیحات ارائهشده درباره فواصل، حال میتوان به کلماتی که به عنوان بنیه فواصل استفاده میشوند پرداخت. در این شیوهی نامگذاری، برای فواصل گروه اول که تنها یک حالت داشتند، از کلمهی “درست” استفاده میشود و برای گروه دوم که دو نوع کوچک و بزرگ دارند، از کلمات “کوچک” و “بزرگ” به عنوان بنیه استفاده میشود.
با اضافه شدن علائم تغییر دهنده به گام اریستوکسن، حالتهای دیگری نیز به فواصل اضافه میشود و این حالات اضافه، واژههای بیشتری را برای مشخص کردن بنیه فواصل به این سیستم اضافه میکند. این واژهها عبارتند از:
کاسته: اگر از یک فاصلهی درست یا کوچک نیم پرده کم شود، به آن “کاسته” میگوییم.
مثال: فاصلهی Do تا Sol پنجم درست است، اما فاصلهی Do تا Solb، نیم پرده از آن کمتر است؛ در نتیجه، میشود “کاسته”.
افزوده: اگر به یک فاصلهی درست یا بزرگ نیم پرده اضافه شود، به آن “افزوده” میگوییم.
مثال: فاصلهی Do تا Sol پنجم درست است، اما فاصلهی Do تا Sol#نیم پرده از آن بیشتر است؛ در نتیجه، میشود “افزوده”.
کاستهتر: اگر از یک فاصلهی درست یا کوچک یک پرده کم کنیم، به آن “کاستهتر” میگوییم.
مثال: فاصلهی Do تا Sol پنجم درست است، اما فاصلهی Do#تا Solbیک پرده از آن کمتر است (از هر طرف نیم پرده)؛ در نتیجه، میشود “کاستهتر”.
افزودهتر: اگر به یک فاصلهی درست یا بزرگ یک پرده اضافه کنیم، به آن “افزودهتر” میگوییم.
مثال: فاصلهی Do تا Sol پنجم درست است، اما فاصلهیDob تا Sol#
*نکته: با در نظر گرفتن این واژههای اضافه، فاصلهی Fa تا Siرا میتوان چهارم افزوده و فاصلهی Siتا Fa را پنجم کاسته نام گذاری کرد.
*پیشنهاد کاربردی: برای محاسبهی فواصلی که دارای علایم تغییر دهنده هستند، بهتر است ابتدا بدون در نظر گرفتن علائم فاصله را محاسبه کنید و سپس تاثیر علائم بر فاصله را به محاسبه اضافه کنید. به طور مثال:
برای فاصلهی Re b تا Fa# ابتدا Re تا Fa را محاسبه میکنیم که یک سوم کوچک است سپس در نظر میگیریم که از هر طرف نیم پرده به آن اضافه شده. در نتیجه فاصله دو پله از کوچک بزرگتر است که میشود سوم افزوده.
فواصل مترادف یا انهارمونیک:
در فصل دوم درباره نغمههای آنهارمونک یا مترادف صحبت کردیم و گفتیم که این نغمهها به ظاهر دو نام متفاوت دارند، اما در واقع هر دو نام به یک نغمه اشاره میکنند. در مورد فواصل هارمونیک نیز وضعیت مشابهی وجود دارد. فواصل آنهارمونیک فواصلی هستند که مقدار اختلافشان برابر است، اما نامهای متفاوتی دارند. به عنوان مثال، دوم افزوده و سوم کوچک یا پنجم کاسته و چهارم افزوده.
فواصل ساده و ترکیبی:
فاصلهی هشتم و فواصل کوچکتر از آن، به عنوان فواصل ساده شناخته میشوند و در مقابل، فواصل بزرگتر از هشتم، ترکیبی نامیده میشوند. فواصل ترکیبی نیز مانند فواصل ساده با یک عدد و یک بنیه نام گذاری میشوند. عدد فاصله را مانند قبل با شمارش نتها محاسبه میکنیم اما برای بنیه، ابتدا باید آن را به یک فاصلهي ساده تبدیل کنیم و سپس بنیهای مشابه با حالت ساده به آن بدهیم. برای تبدیل این فواصل به فواصل ساده نیز کافیست آنقدر عدد ۷ را از عدد فاصلهشان کم کنیم تا به عددی برابر یا کوچک تر از ۸ برسیم.
برای مثال، فاصلهی یازدهم معادل ترکیبی فاصلهي چهارم است و میتواند بنیههایی مانند بنیههای فاصلهي چهارم(درست، افزوده و کاسته)، داشته باشد.
یا فاصلهی دهم معادل ترکیبی فاصلهي سوم است و میتواند بنیههایی مانند بنیههای فاصلهي سوم (بزرگ، کوچک، افزوده و کاسته)، داشته باشد.
*نکته: در مباحث تئوریک موسیقی، فواصل ترکیبی را معمولا به فاصلهي ساده تبدیل میکنند و محاسبات را بر اساس حالت سادهي آنها انجام میدهند.
معکوس فواصل:
اگر نت بم یک فاصله را یک اکتاو بالاتر ببریم یا برعکس، نت زیر آن را یک اکتاو پایینتر بیاوریم، فاصله معکوس میشود. مجموع یک فاصله و معکوس آن همیشه برابر با یک اکتاو (هشتم) است. اما مجموع عدد فاصلهی آنها معادل ۹ است. علت این موضوع این است که در محاسبهی فواصل، همیشه نت اول را به عنوان شماره یک میشماریم. بنابراین، وقتی دو فاصلهی پشت سر هم را جمع میزنیم، در واقع یک نت (که مقصد فاصلهی اول و مبدا فاصلهی دوم است) دو بار شمرده میشود و این باعث میشود که عدد به دست آمده یکی بیشتر از مجموع واقعی آن دو فاصله باشد.
بنیهي فواصل نیز هنگام معکوس شدن تغییر میکند و این تغییر به این صورت است:
معکوس یک فواصل درست همواره درست است.
معکوس فواصل بزرگ همواره کوچک است (و برعکس).
معکوس فواصل افزوده همواره کاسته است (و برعکس)
فواصل ملودیک و هارمونیک:
اگر نغمات یک فاصلهی موسیقایی را یکی پس از دیگری اجرا کنیم، میگوییم که فاصله به صورت ملودیک اجرا شده است. اما اگر این نغمات به صورت همزمان نواخته شوند، میگوییم فاصله به صورت هارمونیک اجرا شده است.
کیفیت صوتی فواصل:
اگر دو نت یک فاصلهی موسیقایی همزمان به صدا درآیند، صدای حاصل ممکن است دارای تنش یا بدون تنش باشد. در تئوری موسیقی صداهای کم تنش را کنسونانس(همنوا) و صداهای پر تنش را دیسونانس(ناهمنوا) مینامند. میزان کنسونانت یا دیسونانت بوندن یک فاصله به نسبت بسامد دو نغمهي آن بستگی دارد به طوری که اگر نسبت بسامدی دو نغمه، از اعداد کوچک و نزدیک به هم مانند ۲ به ۱ یا ۳ به ۲ تشکیل شده باشد، موجهای آنها به راحتی بر هم منطبق میشوند. اما اگر نسبت بسامد آنها از اعداد بزرگ و دور از هم مانند ۹ به ۸ تشکیل شده باشد، موجهای آنها به سختی بر هم منطبق میگردند و این مساله منجر به تنش در صدای حاصله میشود.
در طول تاریخ آهنگسازان در مکاتب موسیقایی مختلف، در مورد استفاده از کنسونانسها و دیسونانسها دیدگاههای متفاوتی داشتهاند اما به طور کلی میتوان گفت هر چه در تاریخ موسیقی غربی رو به عقب برویم، با قوائد سخت گیرانه تری در استفاده از دیسونانسها مواجه میشویم.
در تئوری موسیقی غربی، فواصل کنسونانت و دیسونانت را به این صورت طبقه بندی میکنند:
فاصلهی تریتون به خاطر تمایل شدیدی که برای رسیدن به پنجم درست دارد ناهمنوای جاذب نام گرفته است.
فاصلهی چهارم درست نیز در بعضی موارد کنسونانس و در مواردی دیگر دیسونانس در نظر گرفته میشود در نتیجه آن را به عنوان مشترک طبقه بندی میکنند.
نکته: نسبتهای ذکر شده در جدول بالا، در سامانههای مختلف موسیقایی با یک دیگر تفاوتهای اندکی دارند برای همین از واژهی «نسبت تقریبی» در توضیح آنها استفاده شده. اما در مورد کنسونانسهای کامل میتوان گفت، نسبتهای ذکر شده تقریباً برای تمام سامانههای موسیقایی، در هرکجای جهان صدق میکند.